« رابعه » معاصر رودکی بود ودر شمار عارفان بزرگ و نخستین زن شاعر فارسی زبانان . حارث ، برادر او، غلامی داشت به نام « بکتاش » که عشقش در دل رابعه افتاد و به همین دلیل برادر، رابعه را به زندان افکند . به گفته ی رابعه : « عشق او باز اندر آوردم به بند » وگویا سرانجام برادرش او را کشت ! رابعه با خون خود بر دیوار زندان این رباعی را نوشت و با فروتنی برادر را چنین دعا کرد :
دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد
بریکی سنگین دلی نامهربان چون خویشتن
تا بدانی دردعشق و داغ مهر و غم خوری
تا به هجر اندر بپیچی و بدانی قدر من
